سلام امروز میخوام ماجرای عشقم رو براتون تعریف کنم

اول از خودم بگم من یونی (اسم مستعار) هستم نوزده سالمه سوم دبیرستان یک سال دیر رفتم مدرسه ولی چون از آموزشگاه زبان خوندم زبانم کامله. خودم زیاد اوضاع مالیم روبراه نیست چون بابام یکم خسیسه ولی همیشه برا خودم کار کردم و خرج خودم رو دادم
من خیلی ساده ام از نظر رفتاری و زود رنج ولی همیشه دوست داشتم پاک باشم و عشقم به خاطر همینمه که عاشقشم شده
خب بریم سر اصل مطلب
حدود شش مال پیش (شهریور 93) من سرگرم زندگی عادی خودم بودم. چند تا برنامه چت رو گوشیم داشتم ولی خاصن با کسی نبودم و بیشتر با دوستان وآشنایان در گپ های گروهی شرکت میکردم البته دروغ نگم من اون موقع ها در حد ساده و عادی با دختر حرف میزدم(بعنوان خواهر) ولی به کسی پیشنهاد نداده بودم چون به عشق اینترنتی اعتقاد نداشتم و می گفتم که همش چرته... یه برنامه بود تازه وصل کرده بودم بنام بیتاک چند تا گپ گروهی باهاش داشتم و... ولی خوشم از دوستی صمیمی توی شهرستان نمی مود چون واقعا هرچند فضا دوستانه بود ولی همه میشناختنم و دوست نداشتم

:: موضوعات مرتبط:
خاطرات قبل از دیدن ,
,
:: برچسبها:
آشنایی با عشقم ,
عاشق شدن ,
دیدن عشق ,
عشق پیدا کردن ,
عشق همه زندگی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...